المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
747
مروج الذهب ( فارسى )
را و هم معبد را كه پيش آمده بود كشته بوديم » اگر از ما ابو اليقظان پير مرد مسلمان را بكشتيد ما از شما هفتاد شخص گنهكار بكشتيم . » در اين روز كه روز جمعه بود اشتر سالار ميمنه على بود و نزديك بود فتح كند كه مشايخ اهل شام بانگ برداشتند « اى گروه عرب شما را به خدا حرمها و زنان و دختران را حفظ كنيد » معاويه گفت « اى پسر عاص آن حيله نهانى خود را بيار كه از دست رفتيم » و حكومت مصر را به ياد او آورد عمرو گفت « اى مردم هر كه قرآنى با خود دارد بر سر نيزه بلند كند » قرآنهاى بسيار در سپاه بلند شد و غوغا برخاست كه فرياد ميزدند : « كتاب خدا ميان ما و شما حاكم است بعد از اهل شام كى در بندهاى شام را حفظ خواهد كرد و كى بجهاد روم و ترك و كفار خواهد رفت ؟ » در سپاه معاويه نزديك پانصد قرآن بالا رفت نجاشى بن حارث در اين باره گويد : « مردم شام نيزهها را بلند كردند ، كتاب خدا بهترين چيزى كه توان خواند بالاى آن بود و على را ندا دادند كه اى پسر عم محمد آيا از هلاك شدن همه مردم باك ندارى ؟ » وقتى بسيارى از مردم عراق اين را بديدند گفتند « كتاب خدا را مىپذيريم و اطاعت آن ميكنيم » و قوم به صلح متمايل شدند و بعلى گفتند « معاويه سخن حق ميگويد و ترا بكتاب خدا دعوت مىكند از او بپذير » در اين روز اشعث بن قيس از همه كس نسبت به او سختتر بود على گفت « اى قوم كار شما سامان داشت تا جنگ شما را زخمى كرد كه عدهاى را ببرد و عدهاى را بجا گذاشت من تا ديروز امير بودم و اكنون مأمور شدهام و شما بزندگى دل بستهايد . » اشتر گفت : « معاويه بجاى مردان تلف شده خود كسانى را ندارد ولى به حمد خدا تو مردان كار آمد دارى اگر او نيز مانند مردان تو داشت صبر و فيروزى ترا نداشت . آهن را به آهن بكوب و از خدا يارى بخواه » سران اصحاب على نيز سخنانى مانند